Latest Blog

قاعده شماره 5 جنگل بارانی: به دنبال عدالت باشید، نه منفعت شخصی!

قاعده ۵: به دنبال عدالت باشید، نه منفعت شخصی.

 

از اولین گفتگو در کافه ونیشیا چندین هفته گذشته است. کارآفرین و بازاریاب در حال انجام کاری ارزشمند به همراه یکدیگر هستند. هردوی آن‌ها این احساس رادارند که این همکاری منفعتی دوجانبه داشته و در حال لذت بردن از پروژه مورد بحث هستند. مطمئنا یک بعلاوه یک نتیجه‌ای ارزشمندتر از دو برای آنها خواهد داشت. کارآفرین حالا در فکر استخدام رسمی بازاریاب برای شرایط بلندمدت است. آن‌ها به کافه ونیشیا برگشته‌اند تا درباره این موضوع بحث کنند. حالا چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ مقررات حاکم بر این رابطه را چگونه تعیین می‌کنند؟

شرایط جنگل بارانی مستلزم این است که افراد برای ایجاد تعامل‌ها به شکلی عادلانه و نه سودجویانه تلاش کنند. در اکثر نقاط دنیا این کار ساده‌ای نیست، چون هدف کسب‌وکار در این‌ مکان‌ها «پیروز شدن» در برابر طرف مقابل است.

کارآفرین قصد دارد به بازاریاب گزینه‌هایی از سهام شرکت نوپای خود را پیشنهاد کند. در نگاه اول اهدای سهام اختیار معامله به نظر تعاملی یک‌باره می‌آید، ولی این توهمی بیش نیست. هر بار اعطای سهام مجموعه‌ای از تعامل‌های تکرارشونده نامحسوس است. فرض کنید که کارآفرین در ازای ارزش تخمین زده‌شده مشارکت بازاریاب به شرکت، سهام به ارزش x را به او بدهد.

برخلاف شکل ظاهری آن، این تعامل هنوز به پایان نرسیده است. انتقال حقوق صاحبان سهام در یک شرکت‌ نوپا تعاملی است که هرروز بی‌سروصدا تکرار می‌شود. هر دو طرف دائماً در حال ارزیابی مجدد تعامل بوده تا دریابند که این قراردادی منصفانه برای آن‌هاست یا خیر؛ و ازآنجایی‌که شرکت‌های نوپا به‌شدت غیرقابل‌پیش‌بینی هستند، قراردادی که امروز منصفانه به نظر می‌آید، ممکن است روز بعد اصلاً منصفانه نباشد.

به خاطر داشته باشید که حقوق صاحبان سهام فقط نوعی واحد پولی جانشین برای اعتماد است. این قضیه مرتباً در شرایط بحرانی شبیه‌سازی‌شده، آزمایش‌شده است؛ اگر یکی از طرفین احساس کند با او عادلانه رفتار نشده است، ممکن است رابطه ازهم‌گسسته، شرکت به چند قسمت تفکیک‌شده و نوآوری از دست برود.

 

هیچ فرمول جادویی در دسترس کارآفرین نیست تا با کمک آن بتواند تعیین کند چه مقدار از حقوق صاحبان سهام را به بازاریاب بدهد. مقدار مناسب آن چیزی است که هر دو طرف بتوانند در طول رابطه طولانی‌مدت خود آن را عادلانه بدانند. آن‌ها باید تها به خاطر داشته باشند که باید هرروز باهم کار کنند و امکان ندارد طوری رفتار کنند که کسی احساس کند به او توهین شده است.

پیش می‌آید فردی حس کند بیش‌ازحد کار می‌کند یا مشارکت طرف مقابل را بسیار ناچیز بداند. از مؤسسان یک شرکت‌ نوپا انتظار می‌رود که هرروز به شکلی فعال در موفقیت شرکت نقش ایفا کنند، ولی گاهی این امر ممکن نیست. وجود نوعی حس عدم عدالت در میان اعضا می‌تواند به فروپاشی سریع اعتماد منجر شده و باعث ایجاد حس خشم در بین طرف‌ها شود. تیم‌های شرکت‌های نوپا باید دائماً به سنجش دوباره شرایط به‌منظور حفظ عدالت بپردازند.

این قضیه درباره سرمایه‌گذاری جسورانه هم صدق می‌کند. اگر سرمایه‌گذاران این احساس را داشته باشند که توافقی «عالی» برای خود در یک شرکت‌ نوپا دست‌وپا کرده‌اند، به‌زودی متوجه می‌شوند که تیم شرکت‌ نوپا انگیزه‌ای بسیار کمتر از آن‌ها برای کار کردن در راستای به موفقیت رسیدن این کسب‌وکار دارد. قدیمی‌های جنگل بارانی می‌دانند که شرکت‌های موفق باید توسط کارآفرینان باانگیزه‌ای هدایت شوند که احساس کنند قرارداد عادلانه‌ای نصیب آن‌ها شده است. فیل ویکهام[۱]، سرمایه‌گذار جسوری که حالا مرکز آموزش سرمایه‌گذاری جسورانه را اداره می‌کند، این پدیده را «اصل عدالت» نامیده است؛ یعنی همان توقع نانوشته موجود در جنگل‌های بارانی که همه افراد را درنهایت ملزم به انجام کار درست و رفتار عادلانه با یکدیگر می‌نماید.

این ایده‌آل عدالت در غرب وحشی نیز قابل‌مشاهده بود. از هر فرد در کاروان گاری‌ها انتظار می‌رفت که وظایف مشخص خود را انجام دهد و افرادی که از انجام‌وظیفه‌شان سر باز می‌زدند، تنبیه می‌شدند. کابوی معروف جین آوتری[۲]، حتی قانون مخصوص به خود را در این زمینه داشت: «یک کابوی هیچ‌وقت –حتی از دشمن – سو استفاده نمی‌کند» سیستمی که در آن افراد حس کنند عادلانه با آن‌ها رفتار می‌شود، باعث کاهش موانع بر سر تعامل‌ها و پایین آمدن ترس شده و افراد را برای دنبال کردن آرمان‌ها به‌صورت مشترک تشویق می‌کند.

 

[۱] Phil Wickham

[۲] Gene Autry

نظر دهید