Latest Blog

محسن بوالحسنی: جنگ اولین دوست من بود!

محسن بوالحسنی
متولد ۱۳۶۰/ شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار

۱۹ مهرماه سال ۱۳۶۰ من محسن بوالحسنی شدم. چه اتفاق نادری در خوش‌یمنی مهر و بدیمنی جنگ و جنگ اولین دوست من بود. در جنگ آدم همیشه به دست می‌آورد و همیشه از دست می‌دهد؛ از جمله خواب‌ها و تصویرهایی که هرگز تا آخر عمر رهایش نمی‌کنند؛ حتی فقط اگر یک روز آن‌ را تجربه کرده باشد و مدتی‌ش را هم در زهدان مادر صدای فلزی‌ ترس‌هایش را شنیده باشد و هول برش داشته باشد آن جنین جنگ‌زده. بعدها چه در خواب و چه در بیداری دیدم هر چه می‌نویسم، انگار یکی دست‌اش را از ترس بمباران روی سرش گرفته و منتظر ویران شدن جایی‌ست. جنگ برای من و بسیاری از من‌ها هرگز تمام نشد. جنگ و تمام لکنته‌ها و ترکش‌هایش. هنوز می‌نویسم و هنوز هر چه می‌نویسم انگار همان طفلی هستم که در جنگ‌زدگی، در مسیر فرار و گریز از اهواز به دنیا آمد. «شرایطِ تبخیرِ لب» هم عاشقانه‌های یک پسر جنگ‌زده است که اگر خواب نبیند، دیگر نمی‌نویسد و گاهی به خودش می‌گوید کاش دیگر ننویسم؛ که یعنی کاش دیگر خواب نبینم؛ اما به‌خواست و اراده من نیست. این شعرها، کولاژی در هم است از خواب‌هایی درهم؛ مثل وقتی که می‌خواهید خوابی که دیده‌اید را برای کسی تعریف کنید. مثل همان‌گنگ خواب‌دیده… من آن‌ها را اینجا با شما به اشتراک گذاشته‌ام و ببخشید اگر بلد نیستم خطی بنویسم، ساده بنویسم و مناسب دفترها و نامه‌های عاشقانه… راستش‌ را بخواهید ما هنوز در جنگ زندگی می‌گذرانیم و هر روز گوشه‌ای در این جهان زنی سیلی می‌خورد، به خاک می‌افتد و کودکی صورت‌اش از شدت گلوله دوتکه می‌شود… عکس‌ها را نگاه کنید… عکس‌های همین خاورمیانه، همین ایران، همین همه‌ی جهان را…. نمی‌دانم چه حُسن و توجیهی دارد در این زمانه و روزگار پر رنج، شعر نوشتن اما چاره‌ی دیگری ندارم. کار دیگری بلد نیستم. من این جهان را مثل فیلم‌هایی بیست‌وچهارساعته در خواب و بیداری در ذهنم مرور می‌کنم و خواب‌هایم را می‌نویسم که خلاص شوم؛ و هر چقدر می‌نویسم خلاص نمی‌شوم. شما هم بخوانید،‌ نه که به‌قصد فهم و معنی و تفسیر و به مقصود نویسنده رسیدن؛ بلکه شاید تلنگری به جایی از روح شما هم زده شود و با هم بتوانیم این خواب‌ها را طبیعی‌تر جلوه بدهیم و باز بتوانیم ادامه‌ بدهیم. شاید.

کمپین پیش‌خرید کتاب “شرایط تبخیر لب”

نظر دهید